تبليغات|طراحی سایتX
حرفهای دل
من مومنم

2 نوشته شده در  11/28/1387ساعت 10:32  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(4)

منتظر

2 نوشته شده در  6/8/1387ساعت 11:50  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(1)

تنها
2 نوشته شده در  10/11/1386ساعت 08:36  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)

من که میدانم

من که ميدانم عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي من سهل و اسان مي رسد
من که ميدانم که تا سرگرم بزم و مستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد
         پس چرا عاشق نباشم                 پس چرا عاشق نباشم  

من که ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ آدمي قول قراري نيست نيست
من که ميدانم اجل ناخوانده و بيدادگر
سرزده مي آيد و راه فراري نيست نيست

        پس چرا عاشق نباشم                  پس چرا عاشق نباشم  

2 نوشته شده در  10/11/1386ساعت 08:36  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)

ببخش
2 نوشته شده در  10/9/1386ساعت 07:01  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)

تو که هم صدا نبودی

با دروغ گذشته ديروز تو دو راهي مونديم امروز
ديگه بستن و شکستن شده کار هر روز هر روز

دونه دونه پاي حرفات هر چي گفتي اون شدم من
هر چي از زمونه خواستي واسه تو همون شدم من

بگو دسته حيله توء چي واسه دلم نوشته
يه اميد تازه داره يا که مثل سرنوشته

هر چي بودي هر چي بودم ديگه اون روزا گذشته
لحظه هاي رفته از دل واسه هيچکي برنگشته

نميخوام ديگه نميخوام که دوباره اي بنا شه
آخه روز خوش نديدم تو دله زمونه باشه

تو که هم صدا نبودي چرا با بهونه موندي
چرا بعد آشنايي شعر عاشقونه خوندي

تو که هم قدم نبودي به دو راهي ها رسيدي
توي جادهء جدايي بگو تا کجا رو ديدي         بگو تا کجا رو ديدي............

2 نوشته شده در  10/7/1386ساعت 11:46  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(1)

غریبگی

با غريبگيه چشمات توي اينهء نگاهت
يه شکسته تازه خورده تو اتاق سرد حسرت
کنج تنهايي نشستم شب و روزامو شمردم
 
تويي که خوب ميدونستي که طلوع زندگيمي
بعد اون شباي تاريک حالا تو غروب يادت
تو ديگه نميشناسي مني که برات ميمردم

تو خزون دل سپردن دست تو وداع اخر
دست من يه بي صدا بود
تو غمار اشنايي با اشاره نگاهت برگ اخرو مي بوردم

اون همه وعده فردا اون همه خيال ساختن
از لب تو ميشنيدم
من خوش خيال ساده همه عمرمو فروختم
حرفاي تو رو خريدم

از کتاب سرنوشتم از نگاه تو ميخوندم
که ديگه گم شده ام من
تو کويره خشک خلوت واسه پيدا کردن راه يه ستاره هم نديدم

حالا با دنياي من دنياي تنهاي من از همه آشنا تري
از توي برکه ماتم دلمو برميداري تو اوجه رويا مي بري

حالا با بهونه هات که رفتنو پيش ميکشي
ارزوهام بي فروغه
اون همه حرفاي خوب يا همش يه قصه بود
يا بهونه باز دروغه

2 نوشته شده در  10/6/1386ساعت 03:43  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(1)

هزار هزار
 اما شباي بي كسيم يكي نمونده موندگار
 يكي نمونده از هزار
ستاره هاي گمشده ، هر شب من هزار هزار
 اما هميشگي تويي ، ستاره ي دنباله دار
 يكي نمونده از هزار
اي آخرين ، تنهاترين ،‌آوره ي عاشق
 هر شب عمرم همراه با من ، ستاره اي عاشق
 اما هميشگي تويي ، ستاره ي دنباله دار
 يكي نمونده از هزار
اي تو ، آشناي ناشناسم
اي مرهم دست تو لباسم
 ديوار شبم شكسته از تو
 از ظلمت شب نمي هراسم
انگار ك زاده شده با من
عشقي كه من از تو مي شناسم
 انگار كه زاده شده با من
 عشقي كه من از تو مي شناسم
اي آخرين تنهاتريم آواره ي عاشق
هر شب عمرم همراه با من ، ستاره ي عاشق
تو بودي و هستي هنوز
سهم من از اين روزگار
 با شب من فقط تويي
ستاره ي دنباله دار
 با شب من فقط تويي
2 نوشته شده در  10/5/1386ساعت 06:59  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(1)

ارزو
2 نوشته شده در  10/4/1386ساعت 03:42  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(1)

دوستت دارم
2 نوشته شده در  10/3/1386ساعت 10:27  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)

بی کسی

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اين جوري شه يهو بشي همه کسم

راستي چي شد چه جوري شد اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات امدم ببين که دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري

نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم 
تو دريا باش من جويباره عشق و در تو جاري

من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها
من از بازي يک شعله سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم

من از هيچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسانها مي ترسم

من از عمر رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينهء بي قلب بي زحمت ها نمي ترسم

من از حرف جدايي ها مرگ اشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها ميترسم

2 نوشته شده در  10/3/1386ساعت 12:51  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)

دل نمی برم

من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دل خورم
اگر چه گفتي به من به خاطرات بسپارم

هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جواني ام به خاطرت شکسته ام

تودر سراب ايينه شبانه خنده ميکني
منه شکست داده را خودت برنده ميکني

نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که گيس و من چه عاشقانه سوختم

رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگاره من هميشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختيم
به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي

2 نوشته شده در  10/3/1386ساعت 12:46  توسط کامی  | موضوع: عمومي   نظر(0)